دُخمَر

 من کيستم؟

2 Jan 2004

شاید یکی از مهمترین و نخستین قسمتهای هر وبلاگ یا سایت شخصی باید پاسخ به این سوال باشد. در مورد خودم توضیح کوتاهی میدهم و پیشاپیش از این که به دلیل بعضی محدودیت ها که حتما درکشان میکنید مجبورم مطالبم را خلاصه و مبهم بنویسم پوزش میخواهم.

بیست و چهار سال پیش در یک خانواده ی نسبتا معمولی از هر نظر بدنیا آمدم. از کودکی بدلیل زیبایی ظاهری کمی بیشتر از معمول مورد توجه دیگران بودم ولی این مساله تاثیر خاصی در زندگیم نداشت. بطور معمول تحصیلاتم را در رشته ی علوم تجربی با معدل خوبی به پایان بردم و پس از عدم موفقیت در ورود به دانشگاه، سال دوم کنکور را در رشته ی ریاضی فیزیک شرکت کرده و در رشته ی کامپیوتر دانشگاه آزاد پذیرفته شدم. اگر چه از کودکی یکی از بزرگترین سرگرمی هایم مطالعه بود، ولی به دلیل علاقه ی کم و پایه ی نسبتا ضعیف در این رشته چندان موفق نبودم. سرانجام هم درسم را به پایان نبردم و به مدرک معادل کاردانی قناعت کردم.
با بدست آوردن یک شغل معمولی زندگیم را ادامه میدادم که بر اثر یک اتفاق نادر در سفری که به دعوت یکی از بستگان به فرانسه کرده بودم با شخصی آشنا شدم که در کار عکاسی تبلیغاتی بود و به شدت اصرار داشت که من با توجه به اندام و قیافه ی شرقیم وارد کار در این عرصه شوم و حتما موفق خواهم بود. هر چند وقتی متوجه شد ایرانی و مسلمانم کمی تردید کرد ولی وقتی دید برخورد من و اطرافیانم خیلی هم منفی نیست باز به این کار تشویقم کرد. به هر حال با توجه به کنجکاوی و وسوسه ی فراوانی که کار در چنین عرصه هایی دارد وارد این کار شدم و چند ماهی بصورت بسیار موفقی فعالیت کردم. بزرگترین مشکلات من یکی عدم آشنایی با زبان فرانسه و ارتباطات کاری و قانونی آنجا و نیاز همیشگی به بستگان و دیگری مشکلات شخصی و ذهنی بود که برای هر کس که در خانواده های معمولی ایرانی بدنیا آمده و بزرگ شده باشد پیش می آید. تفاوت برخورد و دیدگاههای اقوامی که چند سال در اروپا زندگی کرده بودند با واکنشهای خانواده ام در ایران مشکلات زیادی برای تصمیم گیری هایم پدید می آورد که اگر برای همیشه با خودم و دیگران حلشان نمیکردم به شدت موقعیت و کارم را تحت تاثیر قرار میداد.
نتیجه ی همه ی این ها و البته مسایل مالی و اقامتی ناشی از این تردیدها که گاه برای همکاران در آنجا غیرقابل درک بود بازگشت به ایران بود. از آنجا که برخی افراد این عرصه، از جمله آقایی که بانی این تجربه برای من شده بود بر خلاف دیگران خیلی دوستانه با مشکلات من برخورد میکردند، به من میگویند که راه برای ادامه ی کارم وجود دارد. هر چند خودم هم میدانم گذشت زمان این کار را سخت تر خواهد کرد. به هر حال ذهنیت خودم به سمت نتیجه گیری موافق با گفته های آنان و بر خلاف تعلیمات سنتی میل می کند و حدس میزنم در صورتی که قادر شوم بقیه ی مشکلاتم را حل کنم آینده ی خود را در این عرصه جستجو خواهم کرد. در کنار تلاشهای یاد شده تصمیم به یادگیری زبان خارجی و گسترش افق دید خود گرفتم که حاصل این آخری تاسیس وبلاگی که اکنون دیگر وجود ندارد، و سپس سایت حاضر بود.

لی‌لی


خانه
قبلی | بعدی

آخرین نوشته ها
عکس های گلشیفته فراهانی در نیویورک
به راستی فروش بکارت هرزگی است؟
چتد تایی فیلم سکسی، و یک عالمه عکس سکسی
عکس های هنری سکسی، رقص عربی و ...
مجموعه لینکهای سکسی، مثل گذشته های دخمر
عکس هایی از زیر لباس عروس خانوم ها
رومینا گشتاسبی
شیطنت دختران ایرانی در محل عمومی
داستان آیسان، محمد و ظفر
از کون های توپ، تا سکس هاس سه نفره

بایگانی
October 2008
September 2008
May 2008
April 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003

به کمک
Movable Type 3.33