شاید یکی از مهمترین و نخستین قسمتهای هر وبلاگ یا سایت شخصی باید پاسخ به این سوال باشد. در مورد خودم توضیح کوتاهی میدهم و پیشاپیش از این که به دلیل بعضی محدودیت ها که حتما درکشان میکنید مجبورم مطالبم را خلاصه و مبهم بنویسم پوزش میخواهم.
بیست و چهار سال پیش در یک خانواده ی نسبتا معمولی از هر نظر بدنیا آمدم. از کودکی بدلیل زیبایی ظاهری کمی بیشتر از معمول مورد توجه دیگران بودم ولی این مساله تاثیر خاصی در زندگیم نداشت. بطور معمول تحصیلاتم را در رشته ی علوم تجربی با معدل خوبی به پایان بردم و پس از عدم موفقیت در ورود به دانشگاه، سال دوم کنکور را در رشته ی ریاضی فیزیک شرکت کرده و در رشته ی کامپیوتر دانشگاه آزاد پذیرفته شدم. اگر چه از کودکی یکی از بزرگترین سرگرمی هایم مطالعه بود، ولی به دلیل علاقه ی کم و پایه ی نسبتا ضعیف در این رشته چندان موفق نبودم. سرانجام هم درسم را به پایان نبردم و به مدرک معادل کاردانی قناعت کردم.
با بدست آوردن یک شغل معمولی زندگیم را ادامه میدادم که بر اثر یک اتفاق نادر در سفری که به دعوت یکی از بستگان به فرانسه کرده بودم با شخصی آشنا شدم که در کار عکاسی تبلیغاتی بود و به شدت اصرار داشت که من با توجه به اندام و قیافه ی شرقیم وارد کار در این عرصه شوم و حتما موفق خواهم بود. هر چند وقتی متوجه شد ایرانی و مسلمانم کمی تردید کرد ولی وقتی دید برخورد من و اطرافیانم خیلی هم منفی نیست باز به این کار تشویقم کرد. به هر حال با توجه به کنجکاوی و وسوسه ی فراوانی که کار در چنین عرصه هایی دارد وارد این کار شدم و چند ماهی بصورت بسیار موفقی فعالیت کردم. بزرگترین مشکلات من یکی عدم آشنایی با زبان فرانسه و ارتباطات کاری و قانونی آنجا و نیاز همیشگی به بستگان و دیگری مشکلات شخصی و ذهنی بود که برای هر کس که در خانواده های معمولی ایرانی بدنیا آمده و بزرگ شده باشد پیش می آید. تفاوت برخورد و دیدگاههای اقوامی که چند سال در اروپا زندگی کرده بودند با واکنشهای خانواده ام در ایران مشکلات زیادی برای تصمیم گیری هایم پدید می آورد که اگر برای همیشه با خودم و دیگران حلشان نمیکردم به شدت موقعیت و کارم را تحت تاثیر قرار میداد.
نتیجه ی همه ی این ها و البته مسایل مالی و اقامتی ناشی از این تردیدها که گاه برای همکاران در آنجا غیرقابل درک بود بازگشت به ایران بود. از آنجا که برخی افراد این عرصه، از جمله آقایی که بانی این تجربه برای من شده بود بر خلاف دیگران خیلی دوستانه با مشکلات من برخورد میکردند، به من میگویند که راه برای ادامه ی کارم وجود دارد. هر چند خودم هم میدانم گذشت زمان این کار را سخت تر خواهد کرد. به هر حال ذهنیت خودم به سمت نتیجه گیری موافق با گفته های آنان و بر خلاف تعلیمات سنتی میل می کند و حدس میزنم در صورتی که قادر شوم بقیه ی مشکلاتم را حل کنم آینده ی خود را در این عرصه جستجو خواهم کرد. در کنار تلاشهای یاد شده تصمیم به یادگیری زبان خارجی و گسترش افق دید خود گرفتم که حاصل این آخری تاسیس وبلاگی که اکنون دیگر وجود ندارد، و سپس سایت حاضر بود.
|